X
تبلیغات
رایتل

آموزش مداحی - جلسه مذهبی فرهنگی انصار الرضا (ع) مشهد مقدس

اشعار مداحی- آموزش مداحی و مباحث فرهنگی سیاسی و اجتماعی

چهارشنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1388 ساعت 16:04

شعر به مناسبت ولادت حضرت زینب (س)

ای زینت جان علی

ای زیب دامان علی

ای مهر تابان علی

ماه درخشان علی

ای عشق زهرا زینبا

ساقی غمها زینبا

ای دلبر ما زینبا

محبوب طه زینبا

محبوبه طه تویی

دردانه زهرا تویی

نور دل مولا تویی

ساقی جان ما تویی

ای یادگار فاطمه

تنها بهار فاطمه

بودی تو یار فاطمه

رمز قرار فاطمه

ای آبروی عالمین

نام تو دارد شور و شین

ای مرتضی را نور عین

پیغمبر عشق حسین

تو دلربای مادری

عشق و صفای حیدری

در عشق تو پیغمبری

ثانی نور کوثری

بر جان رسد چون بوی تو

مرغ دلم در کوی تو

پر می زند رو سوی تو

آید به جستجوی تو

محمد علی شهاب

 

دوباره این مرغ دلم کرده هوای شهر عشق

دلی که کربلائیه پر میکشه میره دمشق

دمشقی که تا همیشه دیدنش آرزومونه

غبار راه زائراش به چهره آبرومونه

اگه بپرسی  تو که عشق معنیش چیه یا که کجاست

میگم دلیه تو دمشق یا دلبری تو کربلاست

قصه دل زمینی نیست یه حرف آسمونیه

یه هدیه خدائیه صحبت یار جونیه

قصه دل همونه که روز ازل گفته شده

ز ماجرای بیدلی هردلی آشفته شده

یه روز تو دست دلبرش میاد و آروم میگیره

دلگه جدا نمیشه و به عشق یارش اسیره

همیشه همراهشه و مونس و یار و همدمش

می خنده با خنده هاش و غصه می گیره با غمش

یه روزی دلبرش میاد میشه براش سایه سر

یه روزی ام میره و همسفر قافله ها

بدون همراهی دل پر نمیشه فاصله ها

میاد یه جایی می رسه که دور میشه از مدینه

یه مشت خاک  بو می کنه دلش میگیره تو سینه

شمیم این خاک بلا بوی غم و جدائیه

بوی فراغ و ماتمه آخر آشنائیه

جدایی دلبر و دل آتیش به عالم میزنه

کسی که مست یارشه هیچ جوری دل نمیکنه

حرف دل و اگه کسی گوش کنه بیمار میشه

رو محمل غم میشینه راهی بازار میشه

اگرچه در مرام دل عشق حسین مذهبیه

هر چی که دل تو عالمه اسیر عشق زینبه

محمد علی شهاب

 

مدینه امشب ز صفا پر شده

از می جام مصطفی پر شده

حال و هوای شهر مستان خوش است

وقت وصال یار عاشق کش است

موسم مشتاقی و مستی شده

باز شب باده پرستی شده

ساقی آسمانیان می دهد

به عاشقان جرعه پیاپی دهد

مستی میخانه ز حد گذشته

کار ز امداد و مدد گذشته

مگر عنایتی که ساقی کند

مدد از آن جرعه باقی کند

جام الستی اش لبالب کند

بر لب خود یاد ز زینب کند

زینب اگر نبود مستی نبود

عشق نبود و کل هستی نبود

نه اختران و ماه و آسمانی

نه کوکب و نه شمس و کهکشانی

بوده خدا و غیر او دگر هیچ

نبوده جز او ز کسی خبر هیچ

به رمز لولاک بگوید خدا

که خلقتی نبوده بی مصطفی

گفته نبی که من خود از حسینم

گرچه خودم باعث عالمینم

بدون زینبش حسینی نبود

چو جلوه در کرب و بلا می نمود

مرا چنین عقیده و مذهب است

هر دو جهان یکسره از زینب است

محمد علی شهاب

 

ای که بوی کربلا می آید از میلاد تو

هر گلی یابدی صفا چون می نماید یاد تو

گل بخوانندت ولی گلها همه مست تو اند

سدره و طوبی بود یک شاخه از شمشاد تو

خسته بودم از سراب کاذب آزادی ام

تا اسیرت شد دلم ، گردیده ام آزاد تو

کاروان سالار عشقی ، قبله اهل دلی

با ورودت بیت عترت می شود دلشاد تو

ای گل زهرا نسب ای غنچه باغ علی

عشق و مستی هم بود در این جهان همزاد تو

مقدمت بوی بهشت فاطمیون می دهد

فخر بنماید خدا بر عالم ایجاد تو

آرزومند دعایت در نماز شب حسین

همره او اهل گیتی طالب امداد تو

 

 

مژده مژده که سفیر راه عشق آمد

در مدینه به جهان ماه دمشق آمد

دخت خیر النساء زینب مرتضى ، زینب آمد

زینبا، زینبا، زینبا، زینبا زینب آمد

خانه فاطمه روشن شده از نورش

لب مولا زعنایت گشته مسرورش

گوید او زیر لب ، آمده زین آب ، زینب آمد

زینبا، زینبا، زینبا، زینبا، زینب آمد

گشته قنداقه او بر دامن احمد

گوید این بهر حسین است رحمت سرمد

زینتش نام نهید، احترامش کنید، عاشق آمد

زینبا، زینبا، زینبا، زینبا، زینب آمد

عاشق روى حسین است قلب این دختر

بهر دیدار برادر میزند پرپر

از براى حسین ، میکند شور و شین ، عاشق آمد

زینبا، زینبا، زینبا، زینبا، زینب آمد

 

باز عالم پر ز غوغاى که شد

باز دلها مست و شیداى که شد

باز گوش اهل دل پر زمزمه

از طنینِ شور و آواى که شد

باز سر دارد هواى عاشقى

طالب روى دل آراى که شد

باز دیده سوى دامم مى‏کشد

پایبند چشم گیراى که شد

باز دل سرشار از شوق که شد

باز این ویرانه مأواى که شد

دل به شوق ازیاد زینب آمده

تهنیت میلاد زینب آمده

آمدآن‏بانوکه‏فخر هر زن‏است

هر دلى با ذکر نامش گلشن‏است

روح تاریک همه سر گشتگان

در شعاع نور عشقش روشن‏است

نان زینب لرزه بر دل افکند

غیر آن دل که ز سنگ و آهن‏است

گفت‏خیرالناس امر واجبى

احترام او به هر مرد و زن است

کسیت زینب جلوه عشق خدا

عشق او سرمایه دین من است

هست سرى منجلى در روح او

جمع زهرا و على در روح او

هیچ گنجى با غمت‏همپایه‏نسیت

غیرعشقت‏شیعه‏راسرمایه‏نیست

خواست دل آید به زیر سایه‏ایت

دید اما نور حق را سایه نیست

غیر تو که شیعه زهرا خورده‏اى

هیچ کس با فاطمه همپایه نیست

غیر نام دلربایت زینب

در کتاب عشق حیدر آیه نیست

غیر اشکى که نثارت مى‏کنم

عاشق بى‏مایه‏ات را مایه نسیت

عزت حیدر مدد کن عاشقت

دختر کوثر مدد کن عاشقت

اى درخشنده‏تر از الماسها

اى صفا بخش وجود یاسها

اى تجلى امامت در زنان

مایه ترس على نشناسها

حوریان از درک تو عاجز همه

کى شناسندند یقین خناسها

لطف تو شد شامل هر شیعه‏اى

اى صفا بخشیده بر احساسها

عبد زینب واقعاً عبد خداست

مدعى بگذار این وسواسها

خسته بال دام عشقِ زینبم

من پرستوىِ دمشق زینبم

اى خدا من دوست‏دار زینبم

خسته جانم جانثار زینبم

سالها پرسه به کویش مى‏زنم

کوچه گرد و خاکسار زینبم

مى‏تپد در سینه دل با یاد او

دردمند و بیقرار زینبم

کاش بودم من کبوتر اى خدا

تا نمایى همجوار زینبم

در دم مرگم سوى شامم کشید

آن زمان در انتظار زینبم

کاش من قربان زینب مى‏شدم

خادم طفلان زینب مى‏شدم

آنشب که گل از دامن مهتاب مى ریخت

شبنم به پاى نخل باور اب مى ریخت

آنشب که غم اهنگ شادى ساز مى کرد

قفل اسارت را به گرمى باز مى کرد

آنشب که ساقى بوسه بر پیمانه مى زد

گیسوى شب را بهر مستان شانه مى زد.

آنشب که بهر باغ دل غم لاله مى کاشت

درنیستان نینوانى ناله مى کاشت

آنشب شفق دیوان فتح نور مى خواند

بهر فلق شعر شب عاشور مى خواند

شهر مدینه طالب دیدار حق بود

چشم انتظار مطلع الفجر فلق بود

فطرس فراز آسمانها بال مى زد

فریاد ازادى و استقلال مى زد

کاى اهل عالم در دیار شور و شادى

زد خیمه روز پنجم ماه جمادى

دیوان خلقت را خدا زیب و فرى داد

ساقى کوثر را ز کوثر کوثرى داد

شیر خدا را داد خالق ماده شیرى

قامت قیامت دختر روشن ضمیرى

جبریل بر ختم رسل پیغام مى داد

پیغام از پیروزى اسلام مى داد

مى گفت یا احمد شکوه باور آمد

بهر حسینت سینه چاک سنگر آمد

بر خلق عالم نعمتى عظمى ست دختر

سوم گل و گلواژه زهراست دختر

دختر مگو چون همتى مردانه دارد

از ایه قالوا بلا پیمانه دارد

دختر مگو که دختران را رهبر آمد

بى پرده گویم صبر را پیغمبر آمد

بر روى ما تا مهر رخشان در گشاید

رد بردبارى مثل او مادر نزآید

از صبر او دین خدا پاینده گردد

هر مرده اى از انفاس گرمش زنده گردد

ثابت قدم مانند او گیتى ندیده

زیرا خدا او را حسینى افریده

در روز عاشورا که روز ازمون است

او فارغ التحصیل ان دارلفنون است

قنداقه اش را تا که پیغمبر گرفتى

صد بوسه از رخساره او برگرفتى

در دست پیغمبر ز دیده اشک مى ریخت

کز اشک اواز چهره او رشک مى ریخت

در دست باب تاجدارش گریه مى کرد

گویى که از هجرنگارش گریه مى کرد

با گریه اش صلح حسن را زنده کرد او

چون غنچه بر روى حسینش خنده کرد او

یعنى تو راجان برادر خواهر آمد

خواهر نه تنها یاور و همسنگر آمد

منبع :وبلاگ انصارالحسین (ع)

نظرات (1)
+ محمد رضا
ممنون قشنگ بود
یکشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1394 ساعت 00:15
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :