X
تبلیغات
رایتل

آموزش مداحی - جلسه مذهبی فرهنگی انصار الرضا (ع) مشهد مقدس

اشعار مداحی- آموزش مداحی و مباحث فرهنگی سیاسی و اجتماعی

یکشنبه 11 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 15:28

شعر اربعین حسینی

آن باده‏اى‏که روز نخستش نه خام بود

یک اربعین گذشت و دوباره به جام بود

شکر خدا که صبح زیارت دمیده است

هرچند آفتاب حیاتم به بام بود

این خاک، زنده مى‏کند آن عصر تشنه را

وقتى که آسمان رخت سرخ فام بود

بین من و سرت اگر افتاد فاصله

اما هنوز سایه تو مستدام بود

سرها به نیزه بود، ولى حجم سنگها

معلوم بود حمله کنان بر کدام بود

دشنام و هتک حرمت اسلام میهمان

این از رسوم تازه‏تر احترام بود

چوب از لبان تو حجرالاسود آفرید

دست سه ساله بود که در استلام بود

بین نهیب کوفى و فریاد اهل شام

آن لهجه حجازى تو آشنام بود

                                منبع : شیعتی                                              شاعر؟؟؟

یکشنبه 11 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 15:24

شعری به مناسبت اربعین امام حسین

شکسته بال ترینم ، کبود می آیم 

من از محله ی قوم یهود می آیم

 از آن دیار که من را به هم نشان دادن

به دست های یتیمت دو تکه نان دادن 

 از آن دیار که بوی طعام می پیچید 

از آن دیار که طفلت گرسنه می خوابید

 کسی که سنگ به اطفال بی پدر می زد 

به پیش چشم علمدار بیشتر می زد

 از آن دیار که چشمان خیره سر دارد

به دختران اسیر آمده نظر دارد

 از آن سفر که اگر کودکی به جا می ماند 

تمام طول سفر زیر دست و پا می ماند 


 به کودکی که یتیم است خنده سر دادند 

به او به جای عروسک سر پدر دادند 

  به جای آن همه گل با گلاب آمده ام 

من از جسارت بزم شراب آمده ام 

 از آن دیار که آتش به استخوان می زد 

به روی زخم لبان تو خیزران میزد 


  شاعر؟؟؟
منبع : شیعتی
جمعه 9 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 20:35

شعری زیبا برای اربعین امام حسین (ع) و بازگشت فاتحان به کربلا

اربعین آمد دلم را غم گرفت

بهر زینب(س) عالمی ماتم گرفت

سوز اهل آسمان آید به گوش

ناله ی صاحب زمان آید به گوش

جان اهل بیت عصمت بر لب است

کاروان سالار آنها زینب است

جمله مستان سوی ساقی آمدند

مست مست از جام باقی آمدند

سینه ها آماج رگبار بلا

جای زخم ریسمان بر دستها

هوش از سر رفته و دل باخته

جسم خود را بر زمین انداخته

هر یکی در جستجوی تربتی

بر لب هر یک کلامی، صحبتی

قلبها پر شکوه از بیداد بود

آشنای قبر ها سجاد(ع) بود

رهبر زینب(س) امام راستین

حجت حق بود زین العابدین(ع)

با کلامش عمه را مغموم کرد

تا که قبر یار را معلوم کرد

آمده همراه دخت بوتراب

بر سر  آن قبر کلثوم و رباب

زخمهای این سفر سر باز کرد

هر کسی درد دلی آغاز کرد

زینب ازم‍‍ژگان خود یاقوت سفت

داستان این سفر را باز گفت

گفت ای سالار زینب السلام

ماه شام تارزینب السلام

بر تو پیغام سفر آورد ام

از فتوحاتم خبر آورده ام

کرد با من این مسیر عشق طی

راس تو منزل به منزل روی نی

معجرم نیلی شد و مویم سپید

از غم دوری تو قدم خمید

گر که دست رحمت و صبرت نبود

زینبت در راه کوفه مرده بود

ظلم دشمن تا که بی اندازه شد

ماجراهای سقیفه تازه شد

ریسمان بر گردن سجاد بود

غربت بابا مرا در یاد بود

دیدی از نی دست خواهر بسته بود؟

گوییا دستان حیدر بسته بود

یاسها را جوهر نیلی زدند

مادرم را گوییا سیلی زدند

ازشماتت کردن دشمن مپرس

از سه ساله دخترت از من مپرس

شد سرت یک نیمه شب مهمان او

با وصالت بر لب آمد جان او

مرد در ویرانه و من زنده ام

بی رقیه(س) آمدم شرمنده ام

بارها از دوریت جان باختم

بین مقتل من تو را در یافتم

گر تو ای لب تشنه برداری سرت

حال نشناسی دگر این خواهرت....

جمعه 9 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 17:19

شعری در باره امام زمان

چشمم به جز بروی تو بینا نمی شود

مایل به سیر و گشت و تماشا نمی شود

عالم اگر به طنز شود چون تو نیستی

لبهای من به خنده دگر وا نمی شود

خواهان حرکتیم ولی غیر ممکن است

پایی که سست گشت توانا نمی شود

با جان و دل قبول نمودیم بار عشق

گفتیم پشتمان که دگر تا نمی شود !

غافل از اینکه عارضه عشق در جهان

تنها غمی بود که مداوا نمی شود

آنگه به اشتباه خود آگه شدم که هیچ

راهی برای فیصله پیدا نمی شود

حالا نه اینکه پشت من از دوریت خمید

طوری خمیده است که بالا نمی شود

یار غریب ، این کلام تو در خاطرم پرید

حق با تو بود ،  فاصله معنا نمی شود

شاعر؟؟؟
منبع : سایت شیعتی
جمعه 2 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 19:37

چندین شعر و مدح زیبا در ولادت امام موسی بن جعفر

اشعار زیر مجموعه ای از اشعار شعرای اهل بیت است که در مدح امام هفتم شیعیان آقا امام موسی کاظم (ع) گفته شده است . این مجموعه نزدیک به 17 شعر است که در مدح و مولودی امام موسی بن جعفر سروده شده است .شما می توانید برای دیدن اشعار بر روی ادمه مطلب کلیک کنید و اشعار را به صورت کامل مشاهده نمایید.
ادامه مطلب
پنج‌شنبه 1 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 23:15

یک شعر زیبا و معروف در فراق امام زمان (عج)

الا که راز خدایی، خدا کند که بیایی

تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی

شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید

سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی

دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید

الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی

فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها

تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی

ز چهره پرده بر افکن به ظلم شعله در افکن

تو دست عدل خدایی، خدا کند که بیایی

نظام هر دو جهانی امام عصر و زمانی

یگانه راهنمایی، خدا کند که بیایی

تو مشعری عرفاتی، تو زمزمی تو فراتی

تو رمز آب بقایی، خدا کند که بیایی

دل مدینه شکسته حرم به راه نشسته

تو مروه ای تو صفایی، خدا کند که بیایی

به سینه ها تو سروری به دیده ها همه نوری

به دردها تو دوایی، خدا کند که بیایی

ترا به حضرت زهرا، بیا ز غیبت کبری

دگر بس است جدایی، خدا کند که بیایی

شاعر؟؟؟

منبع : شیعتی

توضیح: اگر چه این گونه اشعار به سبک های متفاوت و بادستگاه های موسیقی متفاوتی می تواند اجرا شود ولی با توجه به این که قسمتی از کاربران این سایت با دستگاه های موسیقی ایرانی آشنایی ندارند یک فایل صوتی ضمیمه این مطلب می کنیم تا عزیزانی که قادر به گذاشتن سبک مناسب برای این شعر نیستند از سبک ضمیمه شده استفاده کنند.

دانلود سبک شعر
پنج‌شنبه 1 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 22:16

متن کامل شعر غمنامه حضرت رقیه (س) به همراه فایل صوتی

این نوحه سینه زنی حدود ده سال پیش توسط مداح اهل بیت یونس حبیبی اجرا شد که با استقبال بی نظیر عاشقان اهل بیت همراه بود .

از جمله خصوصیات این شعر این است که مصائب حضرت رقیه را در قالب شعر بیان نموده و از همان ابتدای غارت خیمه های حسینی تا بعد از شهادت دختر سه ساله امام حسین(ع) وقایع را متذکر می شود از دیگر دلایل محبوبیت این شعر ، شیوه اجرای بسیار زیبای برادر یونس حبیبی بوده است که ایشان با صدای محزون خود قلبهای عاشقان حریم حسینی را محزون می ساخت.

شهادت حضرت رقیه در روز پنجم صفر سال 61 هجری قمری در شهر شام اتفاق افتاد.

دانلود نوحه سینه زنی

برای مشاهده متن کامل شعر بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
پنج‌شنبه 1 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 14:03

شعر مصیبت حضرت رقیه

مجنون شبیه طفل تو شیدا نمی شود

زین پس کسی بقدر تو لیلا نمی شود

درد رقیه تو پدر جان یتیمی است

درد سه ساله تو مداوا نمی شود

شأن نزول رأس تو ویرانه من است

دیگر مگرد شأن تو پیدا نمی شود

بی شانه نیز می شود امروز سر کنم

زلفی که سوخته گره اش وانمی شود

بیهوده زیر منت مرحم نمی روم

این پا برای دختر تو پا نمی شود

صد زخم بر رخ تو دهان باز کره اند

خواهم ببوسم از لبت اما نمی شود

چوب از یزید خورده ای و قهر با منی

از چه لبت به صحبت من وا نمی شود

کوشش مکن که زنده نگهداری ام پدر

این حرف ها به طفل تو بابا نمی شود

                                                                      محمد سهرابی

پنج‌شنبه 1 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 13:55

شعر شهادت حضرت رقیه (س)

پلکی مزن که چشم ترت درد میکند

پر وا مکن که بال و پرت درد میکند

میدانم اینکه بعد تماشای اکبرت

زخمی که بود بر جگرت درد می کند

با من بگو که داغ برادر چه کار کرد

آیا هنوز هم کمرت درد میکند

مانند چوب خواهش بوسه نمیکنم

آخر لبان خشک و ترت درد میکند

 لبهای تو کبود تر از روی مادراست

یعنی که سینه پدرت درد میکند

می خواستم که تنگ در آغوش گیرمت

یادم نبود زخم سرت درد میکند

کمتر به اسب نیزه سوار و پیاده شو از 

 این حجمه های سنگ سرت درد میکند

                                                                         شاعر؟؟؟
پنج‌شنبه 1 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 13:40

اشعار روزهای اسارت اهل بیت امام حسین در شام بلا

مردم که روی ماه تو بر هم نشان دهند

چون خیر مقدم است که بر میهمان دهند

زخمی بود که بر تن مجروح من رسد

با هر اشاره ای که سرت را نشان دهند

ای سر چنین که بر سر نی جلوه گر شدی

ترسم که کودکان تو از غصه جان دهند

ای میر کاروان خبری هم ز ما بگیر

بنگر چه رنج ها که بر این کاروان دهند

ما را برند بر سر بازار روزها

شب ها به کنج خلوت زندان مکان دهند

بیم گنه مدار موید که روز حشر

بر دوستان فاطمه خط امان دهند

 سید رضا موید خراسانی

منبع : شیعتی

<< 1 2