X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

آموزش مداحی - جلسه مذهبی فرهنگی انصار الرضا (ع) مشهد مقدس

اشعار مداحی- آموزش مداحی و مباحث فرهنگی سیاسی و اجتماعی

چهارشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 23:47

شعرهای اربعین

ای همیشه خواهر غم پرورم 

ای خمیده مثل زهرا مادرم 

بشکن این بغضی که داری در گلو 

هرچه می خواهد دل تنگت بگو 

بر حسینت شام را توصیف کن 

از خرابه رفتنت تعریف کن 

از درخت خشک و سنگ و سر بگو 

از لب و از چوب و طشت زر بگو 

 صورت خورشید و نوک نی چه بود 

قصه ی قرآن و بزم می چه بود 

جان من بنشین و حرف دل بگو 

از جبین و چوبه محمل بگو 

به چه بزمی ، بزم اشک و ماتم است 

بزمتان جمع است و یک کودک کم است 

                                   مهدی محمدی
چهارشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 23:30

اشعار اربعین سید شهیدان

از من مپرس زینب من معجرت چه شد 

با من بگو برادر زینب سرت چه شد 

از من مپرس از چه لبت خشک و زخمی است 

با من بگو که ساقی آب آورت چه شد 

از من مپرس رخت تنت از چه خاکی است 

با من بگو که پیروهن پیکرت چه شد 

از من مپرس از چه زدی سر به محملت 

با من بگو در نظر مادرت چه شد 

از من مپرس در دل محمل چه دیده ام 

با من بگو که راس علی اصغرت چه شد 

از من مپرس از چه نمازت نشسته است 

با من بگو اذان علی اکبرت چه شد 

از من مپرس موی سرت از چه شد سپید 

با من بگو عمامه ی پیغمبرت چه شد 

از من بپرس شرح تمام سفر ولی 

دیگر نپرس شام بلا دخترت چه شد 

                 مهدی محمدی
چهارشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 23:26

دوبیتی های اربعین

سفر کردم به دنبال سر تو

سپر بودم برای دختر تو

چهل منزل کتک خوردم برادر

به جرم این که بودم خواهر تو

****

حسینم وا حسین گفت و شنودم

زیارت نامه ام جسم کبودم

چه در زندان چه در ویرانه شام

دعا می خواندم و یاد تو بودم

****

برای هر بلا آماده بودم

چو کوهی روی پا استاده بودم

اگر قرآن نمی خواندی برایم

کنار نیزه ات جان داده بودم

                                حاج غلامرضا سازگار

منبع : سایت منبع اشعار مذهبی

چهارشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 23:18

اشعار اربعین امام حسین (ع)

ای کربلا به قافله کربلا ببین

حال مسافران به درد آشنا ببین

ما زائران خون خدائیم کربلا

بر کاروان زائر خون خدا ببین

سوغات درد و خون جگر ارمغان ماست

احوال ما ز وضع پریشان ما ببین

من زینبم که درد چکد از نگاه من

در هر نگاه شعله چندین بلا ببین

رویم کبود و دست کبود و بدن کبود

یاس کبود گر که ندیدی مرا ببین

اطفال را به گردن و بازو و دست و پا

آثار تازیانه و بند جفا ببین

هر یک کنار قبر شهیدی کند فغان

هر بلبلی کنار گلی در نوا ببین

از سجده های نیمه و شب و خطبه های روز

بشکسته ایم پشت ستم را بیا ببین

هر کجا کنند فتح گذارند یک سفیر

وین رسم تازه نیست بود هر کجا ببین

ما نیز بر رقیه سپردیم کار شام

تا او کند سفارت عظما به پا ببین

                        سید رضا مؤید

منبع : سایت شیعتی

چهارشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 23:11

شعر زیبا در مورد اربعین حسینی بازگشت زینب کبری(س) به کربلا

اگر چه عشق و وفا را به غایت آوردم

هجوم بی کسی ام را برایت آوردم

من از تظاهر نامحرمان عزا دارم

هزار غم ز هزاران حکایت آوردم

کسی که درد ندیده ز درد راوی نیست

به چشم آنچه که دیدم روایت آوردم

مرور تلخ ترین خاطرات من وقتی است

که آستین به سر بچه هایت آوردم

زافترای کنیزی تمام دلها ریخت

 ومن پناه به آه و دعایت اوردم

گهی که بر لب تو چوب خیزران می خورد

به آیه شإن نزول ولایت آوردم

برای آنکه به نام تو لطمه ای نرسد

هماره اسم تو را با درایت آوردم

به گریه های غریبم اگر چه خندیدند

بهار گریه سوی کربلایت آوردم

فدای پیرهن پاره ات که با چه دلی

نشان ز خاطره آشنایت آوردم

دگر به شام کسی سب مرتضی نکند

شهیده دادم و داغش برایت آوردم

طنین صوت علی را به کوفه افکندم

رشام غافله را با صدایت آوردم

سر تو سایه به سایه چراغ محمل بود

قدی خمیده کنون پیش پایت آوردم

کنار قبر تو دلهای پر حرارت را

به یاد سوختن خیمه هایت آوردم

ببین که چادر من پرچم عزای تو شد

نوا و زمزمه در نینوایت آوردم

هر آنکه فاتح دلهاست چون تو پیروز است

ببین دل همه را مبتلایت آوردم

                              محمود ژولیده
منبع : سایت شیعتی
یکشنبه 11 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 15:28

شعر اربعین حسینی

آن باده‏اى‏که روز نخستش نه خام بود

یک اربعین گذشت و دوباره به جام بود

شکر خدا که صبح زیارت دمیده است

هرچند آفتاب حیاتم به بام بود

این خاک، زنده مى‏کند آن عصر تشنه را

وقتى که آسمان رخت سرخ فام بود

بین من و سرت اگر افتاد فاصله

اما هنوز سایه تو مستدام بود

سرها به نیزه بود، ولى حجم سنگها

معلوم بود حمله کنان بر کدام بود

دشنام و هتک حرمت اسلام میهمان

این از رسوم تازه‏تر احترام بود

چوب از لبان تو حجرالاسود آفرید

دست سه ساله بود که در استلام بود

بین نهیب کوفى و فریاد اهل شام

آن لهجه حجازى تو آشنام بود

                                منبع : شیعتی                                              شاعر؟؟؟

یکشنبه 11 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 15:24

شعری به مناسبت اربعین امام حسین

شکسته بال ترینم ، کبود می آیم 

من از محله ی قوم یهود می آیم

 از آن دیار که من را به هم نشان دادن

به دست های یتیمت دو تکه نان دادن 

 از آن دیار که بوی طعام می پیچید 

از آن دیار که طفلت گرسنه می خوابید

 کسی که سنگ به اطفال بی پدر می زد 

به پیش چشم علمدار بیشتر می زد

 از آن دیار که چشمان خیره سر دارد

به دختران اسیر آمده نظر دارد

 از آن سفر که اگر کودکی به جا می ماند 

تمام طول سفر زیر دست و پا می ماند 


 به کودکی که یتیم است خنده سر دادند 

به او به جای عروسک سر پدر دادند 

  به جای آن همه گل با گلاب آمده ام 

من از جسارت بزم شراب آمده ام 

 از آن دیار که آتش به استخوان می زد 

به روی زخم لبان تو خیزران میزد 


  شاعر؟؟؟
منبع : شیعتی
جمعه 9 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 20:35

شعری زیبا برای اربعین امام حسین (ع) و بازگشت فاتحان به کربلا

اربعین آمد دلم را غم گرفت

بهر زینب(س) عالمی ماتم گرفت

سوز اهل آسمان آید به گوش

ناله ی صاحب زمان آید به گوش

جان اهل بیت عصمت بر لب است

کاروان سالار آنها زینب است

جمله مستان سوی ساقی آمدند

مست مست از جام باقی آمدند

سینه ها آماج رگبار بلا

جای زخم ریسمان بر دستها

هوش از سر رفته و دل باخته

جسم خود را بر زمین انداخته

هر یکی در جستجوی تربتی

بر لب هر یک کلامی، صحبتی

قلبها پر شکوه از بیداد بود

آشنای قبر ها سجاد(ع) بود

رهبر زینب(س) امام راستین

حجت حق بود زین العابدین(ع)

با کلامش عمه را مغموم کرد

تا که قبر یار را معلوم کرد

آمده همراه دخت بوتراب

بر سر  آن قبر کلثوم و رباب

زخمهای این سفر سر باز کرد

هر کسی درد دلی آغاز کرد

زینب ازم‍‍ژگان خود یاقوت سفت

داستان این سفر را باز گفت

گفت ای سالار زینب السلام

ماه شام تارزینب السلام

بر تو پیغام سفر آورد ام

از فتوحاتم خبر آورده ام

کرد با من این مسیر عشق طی

راس تو منزل به منزل روی نی

معجرم نیلی شد و مویم سپید

از غم دوری تو قدم خمید

گر که دست رحمت و صبرت نبود

زینبت در راه کوفه مرده بود

ظلم دشمن تا که بی اندازه شد

ماجراهای سقیفه تازه شد

ریسمان بر گردن سجاد بود

غربت بابا مرا در یاد بود

دیدی از نی دست خواهر بسته بود؟

گوییا دستان حیدر بسته بود

یاسها را جوهر نیلی زدند

مادرم را گوییا سیلی زدند

ازشماتت کردن دشمن مپرس

از سه ساله دخترت از من مپرس

شد سرت یک نیمه شب مهمان او

با وصالت بر لب آمد جان او

مرد در ویرانه و من زنده ام

بی رقیه(س) آمدم شرمنده ام

بارها از دوریت جان باختم

بین مقتل من تو را در یافتم

گر تو ای لب تشنه برداری سرت

حال نشناسی دگر این خواهرت....

جمعه 9 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 17:19

شعری در باره امام زمان

چشمم به جز بروی تو بینا نمی شود

مایل به سیر و گشت و تماشا نمی شود

عالم اگر به طنز شود چون تو نیستی

لبهای من به خنده دگر وا نمی شود

خواهان حرکتیم ولی غیر ممکن است

پایی که سست گشت توانا نمی شود

با جان و دل قبول نمودیم بار عشق

گفتیم پشتمان که دگر تا نمی شود !

غافل از اینکه عارضه عشق در جهان

تنها غمی بود که مداوا نمی شود

آنگه به اشتباه خود آگه شدم که هیچ

راهی برای فیصله پیدا نمی شود

حالا نه اینکه پشت من از دوریت خمید

طوری خمیده است که بالا نمی شود

یار غریب ، این کلام تو در خاطرم پرید

حق با تو بود ،  فاصله معنا نمی شود

شاعر؟؟؟
منبع : سایت شیعتی
جمعه 2 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 19:37

چندین شعر و مدح زیبا در ولادت امام موسی بن جعفر

اشعار زیر مجموعه ای از اشعار شعرای اهل بیت است که در مدح امام هفتم شیعیان آقا امام موسی کاظم (ع) گفته شده است . این مجموعه نزدیک به 17 شعر است که در مدح و مولودی امام موسی بن جعفر سروده شده است .شما می توانید برای دیدن اشعار بر روی ادمه مطلب کلیک کنید و اشعار را به صورت کامل مشاهده نمایید.
ادامه مطلب
<< 1 ... 3 4 5 6 7 ... 30 >>