X
تبلیغات
رایتل

آموزش مداحی - جلسه مذهبی فرهنگی انصار الرضا (ع) مشهد مقدس

اشعار مداحی- آموزش مداحی و مباحث فرهنگی سیاسی و اجتماعی

سه‌شنبه 26 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 19:40

شعر های شهادت امام جواد (ع)

«وادى غم»
سلام ما به رخ انور امام جواد
درود ما، به تن اطهر امام جواد
غریب بود و غریبانه جان سپرد و نبود
کسى به وادى غم، یاور امام جواد
ز آتش ستم خصم، آب شد تن او
به خاک حجره بود، بستر امام جواد
کسى نبود، به بالین آن امام همام
به غیر همسر بد اختر امام جواد
چه ظلم‏ها که به حقش، نکرد ام الفضل
نگر، به دشمنى همسر امام جواد
به خشکى لب لعلش، نریخت آب کسى
به غیر دیده ‏ى او خون ‏تر امام جواد
به روى خاک، چو پروانه شد فدا و دریغ
چو شمع آب شده، پیکر امام جواد
فغان که آتش زهر ستم، به فصل شباب
شرر فکند، ز پا تا سر امام جواد
شاعر: محسن حافظى

«جود جواد»
اى جهان ریزه خوار خوان عطاى تو جواد
اى ز جود تو کرم گشته گداى تو جواد
من چه گویم به مدیحت که به قرآن کریم
گفته در آیه ‏ى تطهیر خداى تو جواد
عاشر ماه رجب داد خدایت به رضا
که تو راضى به حقى حق به رضاى تو جواد
گل لبخند به لبهاى پیمبر رویید
تا شنیدى خبر نشو و نماى تو جواد
گشت از یمن قدوم تو دل فاطمه شاد
که على گفته جهانى به فداى تو جواد
محو از صحنه تاریخ شود واژه فقر
هر کجا خیمه زند جواد سخاى تو جواد
حاتم از لطف تو بیند نکند دعوى جود
اى بنازم به تو و قدر و بهاى تو جواد
عالمى گشت مصفا ز صفاى قدمت
اى صفا بخش دل خلق صفاى تو جواد

«بقیع»
کاش همچون لاله سوزم در بیابان بقیع
تا شبانگاهى شوم شمع فروزان بقیع
کاش سوى مکه تازد کاروان عمر من
تا کنم بیتوته یک شب در شبستان بقیع
کاش همچون پرتو خورشید در هر بامداد
اوفتم بر خاک قبرستان ویران بقیع
آرزو دارم بمانم زنده و با سوز حال
در بغل گیرم چو جان، قبر امامان بقیع
آرزو دارم ببینم با دو چشم اشکبار
جاى فرزندان زهرا را به دامان بقیع
آرزو دارم بیفتم بر قبور پاکشان
تا که گردم حایل خورشید سوزان بقیع
آرزو دارم که اندر خدمت صاحب زمان
قبر زهرا را ببوسم در بیابان بقیع
آرزو دارم که همچون گوهر غلطان اشک
از ارادت رخ نهم بر خاک ایوان بقیع
اندر آنجا خفته چون قربانیان راه حق
اى موید جان عالم باد قربان بقیع
شاعر:رضاموید

«فروغ دل زهرا»
از دل حجره‏ ى تاریک که بسته است درش
مى‏ رسد ناله‏اى و دل شده خون از اثرش
چیست؟ این ناله ‏ى سوزنده و از سینه ‏ى کیست
صاحب ناله مگر سوخته پا تا به سرش
این فروغ دل زهراست که خون است دلش
این جگر گوشه ‏ى موسى است که سوزد جگرش
این جواد است که از تشنگى و سوزش زهر
جان سوزان بود و ناله جان سوز ترش
خانه‏ اش قتلگه و همسر او قاتل اوست
بار الها تو گواهى که چه آمد به سرش
همسر مرد برایش پرو بالى است ولى
همسر سنگدل او بشکسته پرش
آتش زهر چنان کرده به جانش تاثیر
که کند هر نفس سوخته ‏اش تشنه ترش
شهر بغداد بود شاهد مظلوم دگر
پسرى را که دهد جان ز ستم چون پدرش
کاش مى‏ بود غریب الغربا در آنجا
تا زمانى نگردد غربت تنها پسرش

«مصیبت»
از جفاى همسر بى مهر فریاد اى پدر
کز دل و جانم برآورده است فریاد اى پدر
در جوانى گوهر عمر مرا از من گرفت
تا که مامون دختر خود را به من داد اى پدر
آنچه با من کرد ام ‏الفضل دون کى مى ‏کند
همسرى با همسرش اینگونه بى داد اى پدر
یک طرف زهر جفا و یک طرف سوز عطش
غنچه‏ ى نشکفته‏ ات را داد بر باد اى پدر
بیشتر از زهر کین از تشنه کامى سوختم
سوختم چون صیدى اندر دام صیاد اى پدر
بسکه فریاد از عطش کردم که تاثیرى نداشت
شد درون سینه ‏ام خاموش فریاد اى پدر
آخر آمد بر سرمن محنتى که بارها
چهره‏ ام بوسیدى و کردى از آن یاد اى پدر
روز مرگم شد بیا بر غربت من گریه کن
چون که گفتى ذکر خوابم شام میلاد اى پدر
در خراسان من به دیدارت شتابان آمدم
نک بیا از بهر دیدارم به بغداد اى پدر
گر نمى ‏آیى مرا بر سر من آیم در برت
مرغ روحم چون شود از بند آزادى اى پدر
در جوار تو (موید) از پى عرض سلام
قاصد دل را به کوى من فرستاد اى پدر
رضا موید

«مادر جان»
سوخت از زهر هلاهل جگرم مادر جان
تیره شد روز به پیش نظرم مادر جان
من در این حجره ‏ى در بسته خود مى ‏پیچم
کس نداند که چه آمد به سرم مادر جان
نکشد گر که مرا زهر جفا خواهد کشت
خنده‏ ى همسر بیدادگرم مادر جان
من جوادم که به یاد تو سخن مى‏ گویم
چون ترا از همه مشتاق ترم مادر جان
همچو شمعى اثر زهر ستم آبم کرد
سوخت پروانه صفت بال و پرم مادرجان
همسرم پشت در خانه به دست افشانى
من به یاد تو و مسمار درم مادر جان
چون تو در فصل جوانى ز جهان سیر شدم
که زده داغ تو بر جان شررم مادر جان
به لب خشک من غمزده آبى برسان
کز عطش سوخته پا تا به سرم مادر جان
شعر (ژولیده) گواهى دهد از غربت من
دوست دارم که بیایى به برم مادرجان
شاعر:ژولیده نیشابوری

«اى مادر»
بسوزم از جفاى همسر و زهر جفا مادر
شرر افکنده زهر کینه از سر تا به پا مادر
جوادم من که بر در هر درد بى درمان دوایم من
ولى درد مرا گویا نمى ‏باشد دوا مادر
تو از ضرب لگد افتاده‏ اى از پاو کین
میان حجره در بسته افتادم ز پا مادر
ندارم وقت جان دادن کسى را بهر امدادم
ولى تو فضه را بهر کمک کردى صدا مادر
تو را از ضر در کشت و مرا از ضرب کین دشمن
بگیرد داد ما را از عدوى ما خدا مادر
(
هنرور) در عزاى ما سروده این مصیبت را
بگیرد دست او را لطف ما روز جزا مادر

«در ماتم ابن رضا»
شام عزاى نهمین امام است
پیکر اطهرش به روى بام است
تقى ز دنیا مى‏ رود خدایا
به پیش زهرا مى ‏رود خدایا
امشب دل اهل ولا شکسته
در ماتم ابن رضا نشسته
یا ثامن الحجج گلت فسرده
در حجره در بسته جان سپرده
زهر جفا شرر به جان مى ‏زند
دشمن به او زخم زبان مى‏ زند
وقت شهادت یاورى ندارم
همچون حسین لب تشنه جان سپارم
اگر مرا شعله به جان مى‏ زنى
دگر چرا زخم زبان مى‏ زنى
مظلومى نهم امام بنگر
خورشید را به روى بام بنگر
آتش گرفته پیکرم خدایا
خندد به حالم همسرم خدایا
جان ودلم آمد به درد مادر
ببین عروس تو چه کرده مادر
جوانترین امام ما واى واى
کشته شد از زهر جفا واى واى
ابن رضا یارب ز پا فتاده
آتش به جانش از جفا فتاده
آتش گرفته پیکرم آب آب
شد پاره پاره جگرم آب آب
اى همسرى که در کفت اسیرم
آبم دهى یا ندهى بمیرم
نور دل فاطمه بى تاب شد
قلب جواد ابن رضا آب شد
این بدن کیست که روى بام است
پیکر مسموم نهم امام است
زهر هلاهل دلش افروخته
زخم زبانها جگرش سوخته
کبوتران محرم آن حریمند
سایه فکن بر تن آن کریمند
در نوجوانى ناامید گشتى
چون جد عطشانت شهید گشتى

«گل مژگان»
کشتند بیگنه، خلف بوتراب را
نهم امام و نوگل ختمى مآب را
ام الفضول فتنه ایام، ام الفضل
از ریشه کند ریشه ‏ى فصل الخطاب را
مى‏ خواست ام الفضل، که ‏ام الفساد بود
بیرون برد ز حد تصور عقاب را
دادند زهر مهلک ناباب در و وثاق
بستند بستگان وى از کینه باب را
آه از دمى که خیل کنیزان، نکرده شدم
برداشتند از رخ عصمت، حجاب را
نالان امام و جمع زنان، هلهله کنان
تا نشنوند سوز دل آن جناب را
دائم نفس نفس زد و میگفت آب آب
بردند و همسرش به زمین ریخت آب را
مى ‏خواست خصم کینه‏ کش دون، بهم زند
شیرازه ‏ى تمامى ام الکتاب را
بالاى بام سایه ‏ى حق را ربود وبرد
در زیر آفتاب نهاد آفتاب را
گردد سایه‏ اش پرو بال کبوتران
بنگر طیور و عاطفه ‏ى بى حساب را
یا ثامن الحجج به جوادالائمه ‏ات
خون کرده زهر غم، جگر شیخ و شاب را
با غصه گشت توام و گردید منقلب
هر کس شنید قصه‏ ى این انقلاب را
(
حداد) و خلق از غم این ظلم بى حساب
گیرند دائم از گل مژگان، گلاب را
عباس حداد کاشانى

«مظهر جود خدا»
من جوادم مظهر جود خدا
آى رحمت گل خیر النساء
حجت و نور خدایم در زمین
یادگار نور ختم المرسلین
زاده زهرا و فرزند رضا
آن یگانه پور دلبند رضا
از مدینه آمدم سوى پدر
تا ببینم لحظه‏ اى روى پدر
دیدم آنجا با تمام غربتش
جان دهد تنها به شام محنتش
بر خودش مى ‏پیچد آن باب حزین
خاک غم بر سر کند مولاى من
چون به یاد کربلا افتاده است
در خزان بى کسى جان داده است
روى خاک حجره جانش پر کشید
جام عشق از دست ساقى سرکشید
بعد از او من ماندم و داغ دلم
لاله‏ ها دارم در این باغ دلم
وارث اجداد بى یاور منم
وارث داغ على اکبر منم
در جوانى جان من گردد فدا
از عطش مى ‏سوزم اى ساقى بیا
همسرم آتش زده بر جان من
شعله ‏ور سازد دل سوزان من
ظرف آبى را چو ریزد پیش رو
مى‏ نمایم یاد آن تشنه گلو
یادى از جد غریبم مى ‏کنم
اقتدا بر آن حبیبم مى‏ کنم
کربلا شمعى و من پروانه ‏ام
چون سه روزى روى بام خانه ‏ام
از غم آن لاله‏ هاى بى کفن
تابد این خورشید سوزان روى من
مى‏زند آتش دل غمناک من
خنده‏ هاى همسر ناپاک من
یادم آید از حسین و محنتش
خنده‏ هاى لشکرى بر غربتش
مى‏ خورد بر هم لب خشکیده ‏ام
جان فداى مادر غم دیده‏ ام
تا که یاد مام نیکو مى‏ کنم
یاد آن بشکسته پهلو مى ‏کنم
من امام جود و تقوایم ولى
جان من سوزد ز غمهاى على
غربت حیدر دلم را خون کند
داغ مادر جان من محزون کند
من عزادار غمى دیرینه ‏ام
دل غمین خون دلها خورده ‏ام
چون مرا از کوچه ‏اش افتد گذر
مى ‏شوم از یاد مادر خون جگر
دختر طه کجا سیفى کجا
کوثر و رخساره‏ ى نیلى کجا
گفته جدم مصطفى بوى بهشت
مى‏ رسد از آن گل نیکو سرشت
اى خدا بوى بهشت و بوى خاک
شد عجین با بوى خون یاس پاک

«غم بیکران»
زهر آن چنان شرر زده بر جسم و جان من
کز تن ربوده یکسره تاب وتوان من
من در دیار غربت و دل خسته جان نزار
با من چه کرد همسر نامهربان من
من میهمان و داروى دردم دو جرعه آب
بر من نمى‏ دهد ز جفا میزبان من
در بسته است روى من و شادمان بود
یارب تو آگهى ز غم بیکران من
ام الفساد دختر مامون چها نکرد
از ره کینه با من و با خانمان من
یکدم صبا برو به جنان از وفا بگو
با مادرم حکایت درد نهان من
چون لاله داغدارم و افسرده همچو گل
بلبل نواى غم کشد ازگلستان من
زین داغ سینه سوز که دارم به دل ز غم
خشکیده از عطش همه کام و زبان من
مادر ز جور دشمن بد کیش خانگى
خون مى‏ رود ز چشم و دل دوستان من
خون ریخت چشم خامه ازین ماجرا(صفا)
تا زد رقم به شرح غم و داستان من

«نهمین حجت»
اى پسر شیر خدا یا جواد
نور دو چشمان رضا یا جواد
هر که تو را راهبر خویش جست
شک نبود هست به راهى درست
راه تو و جد تو راه خداست
راه سعادت ز طریق شماست
جان به فداى تو امام جواد
دادرس و شافع روز معاد
اى نهمین حجت حى خبیر
دست محبین ز عنایت بگیر
قسمت ما کن حرمت کاظمین
حق شهید ره قرآن حسین
هست به دنیا و به عقبى شقى
هر که نپوئید طریق تقى
نور خدا شمع هدایت وى است
شافع فرداى قیامت وى است
هر که بدین نور بپوند طریق
نیست به دریاى بلا یا غریق
کشتى آنهاست نجات از خطر
لطف خدائیست براى بشر
وا اسفا دشمن بى دین او
داشت به سینه حسد و کین او
جان به فداى وى و مظلومیش
عرش غمین گشته ز مغمومیش
از ستم معتصم بى حیا
کشت ورا همسر وى از جفا
زهر ستم ریخت به کام جواد
چاک شدى قلب امام جواد
روز عزایش همه عالم گریست
ارض و سما همچو محرم گریست
از غم جانسوز عزاى تقى
شال عزا گشت بدوش نقى
مادر او فاطمه اندر جنان
در غم او گشت به سوز و فغان
خون شده زین سوگ دین شیعیان
تسلیت ما به امام زمان
آجرک الله از این واقعه
یوسف زهرا پسر فاطمه
چونکه (قدیر) است غمین جواد
نیست ورا خوف به روز معاد

«حجره‏ ى در بسته»
دل مى‏ تپد به سینه چو مرغ قفس مرا
غم همدم است و ناله بود هم نفس مرا
تنها میان حجره ‏ى در بسته دل غمین
کس نیست جز خداى جهان ملتمس مرا
دور از دیار و یارم و اغیار در کنار
غیر از خدا دگر نبود دادرس مرا
جانم بسوخت همسر نامهربان ز کین
باشد همین حکایت جانسوز بس مرا
مسموم و خسته جان جگرم پاره پاره شد
بهر علاج نیست به کس دسترس مرا
مى ‏سوزد از عطش جگرم وز شرار زهر
در سینه بسته آمده راه نفس مرا
سوى وطن چو قافله ‏ى آه مى ‏رود
آید به گوش ناله‏ ى بانگ جرس مرا

«پسر امام رضا»
دل من که بى قراره، به بیابون سر میذاره
خودشم نمیدونه که، داغ عشق تو رو داره
توى صحرا که میگرده، تا بشه یاور و یارش
آخه هستى تو تموم، روشنى چشم تارش
آرزو داره دل من، تا حریمت پر بگیره
مث یه کفتر زخمى، روى گنبدت بمیره
با تو مردن زندگیه، اسیریت آزاد گیه
ذکر و یاد تو عبادت، طاعته و بندگیه
اسم تو راز و نیازم، زمزمه ‏ى تو نمازم
تو تموم هر دو عالم، من به عشق تو مى ‏نازم
گل نازم گل زهرا، که بودى غریب و تنها
همدمت بوده همیشه، غصه و ماتم و غم‏ها
پسر امام رضا و نور چشم فاطمه‏ اى
معدن جود و سخایى، تو امید ما همه ‏اى
همه‏ ى بود ونبود و هستیمونو به به ما دادى
میون همه اماما، تو جوادى تو جوادى
منشأ جود و کرامت، رمز عالم وجودى
ما هنوز نبودیم اما، توى قلب ما توبودى
ولى قدر تو ندونست، کسى تو دنیاى فانى
سهم تو جور و جفا و، طعنه‏ هاى آن چنانى
شنیدم از غم غربت، توى خونه هم غریبى
فداى بى کسى تو، یا حبیبى یا حبیبى
شنیدم که داغ مادر، یاد کوچه ‏ى مدینه
شده بود بغض گلوتر، شعله‏ اى میون سینه
رفتى از دنیا و لیکن، کسى قدر تو رو نشناخت
نه که زهر، ماتم تو رو آخر از پا انداخت

«خورشید هدایت»
چه پیش آمد که جان را غم گرفته
جهان را سربه سر ماتم گرفته
چو گل مردم گریبان چاک کردند
به داغ لاله بر سر خاک کردند
مگر خورشید عالم تاب دین رفت
که شادى از زمان و از زمین رفت
تقى، پور رضا، با زهر بیداد
ز پا افتاده همچون سرو آزاد
جواد آن پاره ‏ى جان پیمبر
امام راستان، فرزند حیدر
فروغ دودمان پاک زهرا
چراغ نور بخش آل طاها
شبستان جهان را مهر تابان
دل سرگشته را آئینه ‏ى جان
امید عارفان، مهر ولایت
شب تاریک را، شمس هدایت
از او شد زنده آئین محمد
اساس دین یزدانى سرمد

«قلب بى پناه»
عشق تو کرد زنده باز مرا
مهر تو گشت دل نواز مرا
تا شدم ملتجى به حضرت تو
کردى از خلق بى نیاز مرا
اى امام نهم که در همه حال
هست لطف تو چاره ساز مرا
اى که باشد به سوى احسانت
دست حاجت همى دراز مرا
خواهم اى حجت خدا که رها
سازى از بند حرص و آز مرا
نظرى بر من پریشان کن
کز گنه باشد احتراز مرا
گر چه از حد فزون گناه من است
باز بر لطف تو نگاه من است
گر پریشان و خسته وزارم
خود گواهى که از گناه من است
اى که مهر تو در همه احوال
مونس قلب بى پناه من است
نظرى بر دل تباهم کن
اى که مهر تو تکیه گاه من است
روز من شد سیه ز درد و گنه
چشم گریان من گواه من است
اى پناه جهانیان این بیت
ذکر هر شام و صبح گاه من است
بى پناهم پناه مى ‏خواهم
از تو عذر گناه مى ‏خواهم
صفرى

«مصیبت امام جواد»
زاده زهرا میان حجره افغان مى ‏کند
در دل با کردگار حى سبحان مى‏ کند
بس که جان سوز است آه وناله آن شاه دین
شعله بر جان مى ‏زند دل را پریشان مى ‏کند
گاه مى‏ پیچد ز درد و گاه مى ‏نالد ز غم
گاهى اظهار عطش با قلب سوزان مى ‏کند
دختر مامون چو خواهد کس نگردد با خبر
حجره را بر زاده ‏ى طاها چو زندان مى ‏کند
در میان حجره در بسته آن آیات حق
راز دل با کردگار خویش عنوان مى‏ کند
آن امام نهمین مى‏ نالد از سوز عطش
لیک یاد از غربت شاه شهیدان مى ‏کند
او غریبانه دهد جان در دیار بى کسى
در جنان بهرش فغان شاه خراسان مى ‏کند
تا سه شب آن پیکر قرآن ناطق را عدو
همچو گنج پر بها در خانه پنهان مى‏ کند
چون نهد جسم شهنشاه مبین در آفتاب
چهره خورشید را سوزان و تابان مى ‏کند
کربلایى شرح وبست این مصیت را مگو
ورنه زهرا در جنان گیسو پریشان مى ‏کند

«ادرکنى»
سینه‏ اى پر شرار دارم من
سرو جان فکار دارم من
یک جهان با تو کار دارم من
یا جوادالائمه ادرکنى
گر که دردم دواکنى چه شود
حاجتم را روا کنى چه شود
قسمتم کربلا کنى چه شود
یا جوادالائمه ادرکنى
اى که روح عبادتى ما را
عذر خواه قیامتى ما را
جان زهرا عنایتى ما را
یا جوادالائمه ادرکنى

«زلال اشک»
آتش زند به قلب همه، سوز داغ تو
شد در اشک اهل ولا، چلچراغ تو
اى یادگار فاطمه، اى حجت نهم
گیرد زلال اشک من امشب به سراغ تو
دیدى به عمر کوته خود، بس غم بزرگ
لبریز شد ز زهر مصیبت ایاغ تو
شاه همسر تو قاتلت از کینه و عناد
اى آن که قلب ما شده خونین ز داغ تو

«غم زده»
من جوادم که خدا خوانده جواد
من چه کرده به تو اى بد بنیاد
عوض آنکه مرا یار شوى
بر دل غم زده غم خوار شوى
رفتى ودر به روى من بستى
با کنیزان همگى بنشستى
گفتى از آب مرا منع کنند
شادى و هلهله آن جمع کنند
تو که آتش به دلم افکندى
حال ایستاده ‏اى و، مى‏ خندى !
تن بى تاب مرا تاب بده
جگرم سوخت به من آب بده
بدن زار من تشنه جگر
بعد قتلم به روز بام ببر
تا که لب تشنه به زیر خورشید
جان سپارم چون حسین شاه شهید

«قبله گاه کاظمین»
این منم سرمست عطر بوى سیب
میهمان خانه‏ ى ابن الغریب
دل شده مستانه ‏ى ابن الرضا
مى ‏روم تا خانه‏ ى ابن‏الرضا
دل برد جان را به راه کاظمین
اى جوانمرگ على موسى ‏الرضا
نخل بى برگ على موسى الرضا
اى جوانمرگ على موسى الرضا
زهر کین شد حاصلت اى واى من
همسرت شد قاتلت اى واى من
با دل پر غصه قلب چاک چاک
در درون حجره افتادى به خاک
از عطش مى‏ سوختى آبى نبود
چون شرار افروختى آبى نبود
در کنار پیکرت دف مى ‏زدند
تو به خون غلطان چرا کف مى ‏زدند

«لب تشنه»
من جوادم که خدا خوانده جواد
من چه کردم به تو اى بد بنیاد
عوض آن که مرا یار شوى
بر دل غمزده غمخوار شوى
رفتى و در به روى من بستى
با کنیزان همگى بنشستى
گفتى از آب مرا منع کنند
شادى و هلهله آن جمع کنند
تو که آتش به دلم افکندى
حال ایستاده ‏اى و مى ‏خندى
تن بى تاب مرا تاب بده
جگرم سوخت به من آب بده
بدن زار من تشنه جگر
بعد قتلم به روى بام ببر
تا که لب تشنه به زیر خورشید
جان سپارم چو حسین، شاه شهید

«جفاى همسر»
بسوزم از جفاى همسر و زهر جفا مادر
شرر افکنده زهرکینه از سر تا بپا مادر
جوادم من ه بر هر درد بى درمان دوایم من
ولى درد مرا گویا نمى ‏باشد دوا مادر
تو از ضرب لگد افتاده‏ اى از پا و لیکن من
میان حجره در بسته افتادم ز پا مادر
ندارم وقت جان دادن کسى را بهر امدادم
ولى تو فضه را بهر کمک کردى صدا مادر
تو را از ضرب در کشت و مرا از زهر کین دشمن
بگیرد داد ما را از عدوى ما خدا مادر
(
هنرور) در عزاى ما سروده این مصیبت را
بگیرد دست او را لطف ما روز جزا مادر

«التهاب عطش»
از من گرفته همسر من خورد و خواب را
زهر جفا ز جان و دلم برده تاب را
واى از عناد دختر مامون که از جفا
مسموم کرد زاده‏ ى خیر المآب را
تنها نه جان من که از این شعله سوختند
جان رسول و فاطمه و بوتراب را
پى مى ‏برد به سوختن جسم و جان من
هر کس که دیده سوختن آفتاب را
اى آنکه التهاب عطش را شنیده ‏اى
بنگر به عضو عضو من التهاب را
افکنده است شعله به جان من و هنوز
از من کند دریغ یکى جرعه آب را
من مى‏ کنم به العطش از او سوال آب
او مى‏ دهد به هلهله بر من جواب را
یارب تو آگهى که براى بقاى دین
بر جان خریده‏ ام این مستم بى حساب را
جان مى‏ دهم به غربت و عطشان که خون من
تضمین کند تداوم اسلام ناب را
باشد ز فیض دوستى ما اگر به حشر
آسان کند خدا به (موید) حساب را

 

«جواد بن الرضا»
در میان حجره یارب کیست غوغا مى ‏کند
شکوه زیر لب ز بى رحمى دنیا مى‏ کند
ز آتش زهر جفا چون شعله مى‏ پیچد به خود
دود آهش روز را چون شام یلدا مى ‏کند
خاک عالم بر سرم گویى جواد ابن الرضاست
کز عطش مى ‏سوزد و خون، قلب زهرا مى ‏کند
آب را مى‏ریزد آن بیدادگر روى زمین
هر چه آب آن تشنه لب از او تمنا مى‏ کند
در سنین نوجوانى همچو زهرا مادرش
جان شیرین را به راه دوست اهدا مى‏ کند
تا بپرسد حال آن پهلو شکسته در جنان
از پى دیدار او خود را مهیا مى‏ کند
تشنه لب با قلب سوزان جان به جانان مى ‏دهد
قاتلش جان دادن او را تماشا مى‏ کند
شد دل (ژولیده) خون از داغ جان فرساى او
کز غمش اشعار او خون در دل ما مى ‏کند

«چشمه ‏ى جود»
از من گرفته همسر من خورد و خواب را
زهر جفا ز جان و دلم برده تاب را
واى از عناد دختر مامون که از جفا
مسموم کرد زاده‏ ى ختمى ماب را
افکنده است شعله به جان من و هنوز
از من دریغ مى‏ کند یک جرعه آب را
من مى‏ کنم به العطش از او سوال آب
او مى‏ دهد به هلهله بر من جواب را
جان میدهم به غربت و عطشان که خون من
تضمین کند تداوم اسلام ناب را
پى مى‏ برد به سوختن جسم و جان من
هر کس که دیده سوختن آفتاب را
باشد ز فیض دوستى ما اگر به حشر
آسان کند خدا به موید حساب را

«آواى غربت»
هر دم هزار نوبت جان از بدن برآید
تا آه سینه سوزى از قلب من برآید
بس کوه غصه بردم بس خون دل که خوردم
گویى که از لبم خون جاى سخن برآید
از بس که یار قاتل سوزم نهفته در دل
ترسم که جاى آهم دود از دهن برآید
دیگر نمانده هیچم تا کى به خود پیچم
اى مرگ همتى کن تا جان ز تن برآید
امروز بین حجره فردا کنار کوچه
آواى غربت من از این بدن برآید
نیکوست زهر دشمن در راه دوست از من
هم سوختن به آتش هم ساختن برآید
از بس که رفتم از تاب از بس تنم شده آب
بر من صداى فریاد از پیرهن برآید
نبود عجب که بر من هنگام دفن این تن
خون در لحد بجوشد سوز از کفن برآید
جانسوز شعر(میثم) خیزد ز دل دمادم
مانند ناله ‏اى کز بیت الحزن برآید

«کشته محراب»
کان تقى خصلت جواد اهل بیت
آنکه در وصفش فرو ماند کمیت
از هجوم رنجها خون شد دلش
همسر نامهربان شد قاتلش
همچو شمع کشته محراب شد
سوخت کم‏کم تا وجودش آب شد
سوختند از غم ولى الله را
با که گویم این غم جانکاه را
کز گل زهرا گلابى مانده است
پرتویى از آفتابى مانده است
وانکه با اسرار حق محرم‏تر است
عمر او از عمر گل هم کمتر است
دشمن او خار راهش مى ‏شود
خانه‏ ى او قتلگاهش مى ‏شود
بسته بر رویش همه درها کنند
سایه بر جسمش کبوترها کنند

 

منبع : هیئت بلاگ

سه‌شنبه 26 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 16:29

اشعار سینه زنی و زمینه برای شهادت امام نهم شیعیان امام جواد (ع)

« مدد، مولا جواد إبن الرضا »

 

از شـرارِ زهر غم ، می سوزه بال و پرش
پُرِ خون شده دلش ، از جـفای همسـرش

روی خاک حجره پا می کشه با چشمی پر آب
آخه از سوز عطش غرقِ در آه و التهاب

کبود و خشکه لباش وای

بارونی شده چشاش وای

بی أمونه گریه هاش وای

 

--------------------------------

 

شکرلله که تو اون ، لحظه های آخرش
بابای پریشونش ، نبوده بالا سرش

بسوز ای دل به یاد قتلگاهی که غوغا شد
تن آلاله ای پیش باباش ارباً اربا شد

علی اکبر من ، وای

لالة پرپر من ، وای

شبیه مادر من ، وای

 

سبک زمینه اول

 

*******************

 

« واویلتا ، واویلتا ، جواد الائمه »

 

پروانه وار ، با اشک و آه ، می ریزه بال و پر
قلبش خونه ، بی سامونه ، از جفای همسر

براش موندن تو این دنیا عذابه

دلـش لـبریـز آه  و التـهابـه

آخـه لب تشـنة یک جرعه آبه

 

می سوزه پیـکرش غریبونه ، خیلی حالش زار و پریشونه

عمریه که با گریه‌هاش هر شب ، روضه های مادرو می‌خونه

 

--------------------------------

 

« واویلتا ، واویلتا ، جواد الائمه »

 

پر کشید از ، خاک غربت ، با دل پر خونش
اما هنوز ، روی خاکه ، پیکر گلگونش

کـبوتر ها در اوج مهـربونی

می سـاختند با پرای آسمونی

روی جسم آقامون سایه بونی

 

کبوتر های عاشق و بی تاب ، خـالی بود جاتون کنار ارباب

که سه روز پیکر پر از خونش ، بی کفن مونده بود زیر آفتاب

 

سبک زمینه دوم

 

*******************

 

« غریب آقام ، غریب آقام ، وای وای »

یه مردجوون شده قدکمون دلش درتب ناله‌س

دلش غرق خون غمش بی‌کرون چشاش باغی از لاله‌س

 

خدا میدونه سینه ای پر شرر از غصه و غمها داره

یه عمره که غصه های فاطمیه توی دلش جا داره

 

روی خاکای حجره ، داره می زنه پـرپر
 با حال پریشونش ، همش میگه وای مادر

--------------------------------

 

« غریب آقام ، غریب آقام ، وای وای »

با چشمای تر میگه از سفر پریشون و بی تابه
چه خشکه لباش کبوده چشاش آخه تشنة آبه

هم آب میشه آروم آروم از سوز زهر مثل یه شمع پیکرش

هـم شـبیه پروانـه ای از داغ دل می سوزه بال و پرش

 

تو اون هلهله آقا ، شاید گفته زیر لب
بیاد شام و کوفه ، امـون از دل زینب

سبک واحد اول

 

*******************

 

لاله می ریزه از حرارت صداش از نفس پر شررش

تو قفس غربت و تنهایی و غم ریخته همه بال و پرش

 

شـبیه شـمع آروم آروم که آب می‌شه
همه دنیا پیش چشماش سراب می‌شه

 

آتیش زده وجودشو شرارة زهر و عطش
رو خاک غم پا می کشه با ناله و گریه همش

«غریب و خسته ، دلش شکسته

روی لباش آلالة سرخی نشسته»

 

--------------------------------

 

شکر خدا وقتی که دست و پا می زد نبود باباش بالا سرش

نبود ببینه که چطوری جون می‌ده یاس کبود و پرپرش

 

بریم امشب تا اون مقتل که غوغا شد

پیـش بـابـا شقـایق ارباً اربا شـد

 

تو قتلگاه باز می بوسه آیه های پیکرشو
از رو زمین جمع می‌کنه دسته گل پرپرشو

سبک واحد دوم

منبع: وبلاگ در نواحی نوحه

سه‌شنبه 26 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 16:25

اشعار شهادت امام محمد تقی (ع) جواد الائمه

حضرت امام جواد (ع)

شهادت

یا ابا جعفر یا محمد بن على ایها التقى الجواد یابن رسول الله یا حجة الله على خلقه یا سیدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الى الله و قدمناک بین یدى حاجاتنا یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله

********************************


قطعه و مفرد


تشنگی
در میانِ حجره افتادی ز پا ای تشنگی
آب نوشید و ولیکن آب در کامت نریخت

رباعی و دوبیتی


ناله
لشکر کفار پشتِ حجره در غوغاست! وای!
حجره بنگر گوئیا کرب و بلا اینجاست! وای!
این نوایِ آشنا از کیست، دل را خون کند
ته صدایش گوش کن، این ناله ی زهراست! وای!

اشعار عروضی


غریب بن غریب
در غمت گفته هزار است، غریب بن غریب!
دل غمین است و فکار است، غریب بن غریب!
در شبِ سرد فراقت دلِ عالم خون است
چون که پایانِ بهار است، غریب بن غریب!
چه کسی دیده که همسر بشود دشمنِ مرد
قاتلت حیله ی یار است، غریب بن غریب!
زهرِ سوزنده چها کرده میانِ جگرت
که چنین حالِ تو زار است، غریب بن غریب!
چشم خونبارِ رضا، چشم به راهت به جنان
بین که بی صبر و قرار است، غریب بن غریب!
پدرت بود غریب و تو شدی غربت کش
غصه بی حد و شمار است، غریب بن غریب!
کمی از خاک حریمت به دو چشمِ فطرس
سرمه ی چشمِ خمار است، غریب بن غریب!

یاد مادر
در عزایت فَلک عزادار است
دردِ هجرت، مَلک گرفتار است
ناله های دلِ پر از خونت
لحظه لحظه رضا خریدار است
خانه را مأمنی برایت نیست
همسر بی وفا تو را یار است
خنده های جفای ام الفضل
سینه ات را چو تیغِ آزار است
می زنی ناله از درون نای
آن چنان که نی از نوا زار است
بین حجره به خود چو می پیچی
فاطمه مادر از تو غمخوار است
یادِ مادر تو را کند گریان
ذکر مادر چو آخر کار است
جان دهی در هوای جد خود
کار قلبت سرشک خونبار است

اشعار نو


در حال آماده سازی ...
 


ذکر و سرود


آه و نفس
در حجره ی در بسته تنها جان سپارم
صورت به دیوار غریبی می گذارم
از زهرِ کین خون شد دلم ـ بابا رضا جان
شد همسرِ من قاتلم ـ بابا رضا جان
وا غربتا وا غربتا بابا رضا جان (3)
افتاده در اعماقِ جانم آتشِ تَف
من می زنم ناله ولی او می زند کَف
بابا به فریادم برس ـ بابا رضا جان
افتادم از آه و نفس ـ بابا رضا جان
وا غربتا وا غربتا بابا رضا جان (3)
من اشکِ غم می ریزم از هجرِ عزیزان
او دَف زند در ماتمِ من با کنیزان
دارم به لب این زمزمه ـ بابا رضا جان
هستم عزیز فاطمه  ـ بابا رضا جان
وا غربتا وا غربتا بابا رضا جان (3)
عمری غم و اندوه و محنت شد نصیبم
تا جان سپارم تشنه چون جدّ غریبم
اشکِ روانم را ببین ـ بابا رضا جان
عطشان زبانم را ببین ـ بابا رضا جان
وا غربتا وا غربتا بابا رضا جان (3)

قد کمان
من جواد بن العلی موسی الرضا هستم
همچو بابایم غریب چشم از جهان بستم
در حجره افتادم
بابا برس دادم
بابا رضا جانم (4)
ای خدا زاری و ناله حاصلم گشته
با چه کس گویم که یارم قاتلم گشته
سوزم خدا هر دم
از غربت و دردم
بابا رضا جانم (4)
در میان خانه ام اشکم روان باشد
همچو زهرا مادرم قدم کمان باشد
گریه شده کارم
از دیده خون بارم
بابا رضا جانم (4)
هلهله کمتر نما ای بی وفا یارم
مادرم شاید بیایید بهر دیدارم
صد ناله دارم من
چشم انتظارم من
بابا رضا جانم (4)

شمع سحر
منکه پرپر می‌زنم لب تشنه کنجِ لانه‌ام
بر علی موسی الرضا من نوگلی درّدانه‌ام
کس جوابم را نداد
جسمِ من از پا فتاد
همسرم شد قاتلم
من جوادم من جواد
یا جواد بن الرضا (2)
من که چون شمعِ سحر می‌سوزد از پا تا سرم
بر مشامم می‌رسد اکنون شمیمِ مادرم
همسر بیگانه‌ام
با کنیزان صف به صف
می‌دهد شادی به سر
می‌زند کف را به کف
یا جواد بن الرضا (2)
من نگویم کف مزن یا که به رویم در مبند
مادرم اینجا نشسته پیش چشمانش نخند
مادر و من زارِ هم
هر دو هستیم یارِ هم
هر دو قامت خم شده
هر دو تا غمخوارِ هم
یا جواد بن الرضا (2)

 

شور و بحر طویل


جواد ابن الرضا ـ جواد ابن الرضا (2)
پسرم تو هم مثِ من
تو غریبی جون سپردی
بریز از تو سینه بیرون
خونِ دلهایی که خوردی
* * *
یادته جوادم اون شب
سرِ من تو دامنت بود
همه خون های گلویم
مثِ گلبرگ رو تنت بود
* * *
یادته نام قشنگِ
جدِ بی سرت رو خوندم
لحظه ای روضه ی داغِ
عمو اکبرت رو خوندم
* * *
حالا اومدم باباجون
می دونم که خون دلت شد
مَحرم رازِ تو خونه ات
همسرِ تو قاتلت شد
* * *
یکی بود که سرنوشتِ
تو شبیه اون می مونه
به اونم زهر داده یارش
یه شبی میون خونه
* * *
می خوام این بار پسر من
شعرِ تیر و تن بخونم
روضه ی غریبِ مادر
روضه ی حسن بخونم

شاعر : حسن فطرس

منبع : وبلاگ حسن فطرس